و يكبار دگر آغاز ميكنيم آغازي ديگر را …..
نانوشته ها داره بصورت زنجيره اي در مياد . حالا فلسفه چيه كه من علاقه پيدا كردم به اين كه نانوشته بنويسم و ناگفته بگم ، راستياتش، خودم هم توش موندم . آخه ديگه من چيز ناگفته اي ندارم . چيزي نمونده كه حتي رو يه گوشه روزنامه هم كه شده ، ننوشته باشم .
اما بعد از اعترافات يك آدم كثيف و نابخشوده اين تايتل رو خيلي بهش علاقه مندم . حالا ميپرسي كه چرا اون 2تا نه و اين يكي آره … منم ميگم كه اون 2تا به فراخور زمانش و اون دوره اي كه توش بودم ميومد اما حالا ديگه نه . اينم كه بگم از نانوشته ها ، به حال و روز الانم نمياد اما هر چي نباشه از لحاظ زماني نزديكتره .
اين شد آغاز راه . راه تو همه نانوشته ها كمي تغيير كرده چون من تغيير كردم و فكر ميكنم حتي نانوشته ها هم با هم متفاوت بشن يواش يواش اما از همه چيز مهمتر اينه كه شروع شد .
اميدوارم كنارم باشين و منم از كنارتون بودن لذت ببرم .
ميبوسمتون و دوستون دارم اعم از خانوما و آقايون بدون استثناء




