هديه ام را گرفتم !

امشب شب تولد من است . شب 10ام تير ماه .

اين شب در اين چند سال اخير هيچ شباهتي به شبهاي تولد تو و ديگران نداشته است

هديه امسال

تنهائي مطلق

بود . آنهم از كسي كه برام خيلي عزيز بود .

خاطرات واضح و روشن از شبهاي تولدم يادم نيست . چون چيز جالبي توش برام نبوده . اما خاطرات اينجور هدايا هيچوقت از ذهنم پاك نميشه .

اينا زخماي موندگار هستن . سرمايه هاي يه مرد . نبايد راحت ازش گذشت . احساس ميكنم زندگي هم خودش ديگه از روي من خجالت ميكشه . بگذريم

امروز نم نمي كه از چند وقت پيش تو زندگيم شروع به باريدن كرده بود و روز به روز اثرش عميق تر ميشد روي روحم و من كه نشئه نواي دلنشينش بودم و نمي فهميدم كه اين اثر چيزي نيست جز يه زخم ديگه ، هر روز مشتاق تر از روز قبل تن به بارش اون ميدادم و مثل اثر آب مقدس رو تن دورگه ها تمام وجودم رو مثل يك اسيد خورنده با خودش مي برد . امروز اين نم نم تموم شد . يادم نبود هر آغازي يه پاياني داره . حتي به پايان اين نغمه دلنشين فكر هم نمي كردم و نميدونستم اينقدر با زجر و درد درست مثل يك معتاد كه به افيون معتاده و منم به افيون مسحور اين نم نم معتاد شده بودم ، درد كشيدم ، زجر كشيدم و صدامم در نيومد . ميدوني كه فردا سالگرد تأسيس شركت هم هست . روز صنعت و معدن هم هست . به همتون فردا پاداش و هديه ميدن ولي اينو نمي دوني كه هديه من رو امروز دادن .

يكبار قبل از اين هم يك ندا كه برام مسحور كننده بود تو يه دوره كوتاه ، برام همين داستان رو داشت و هديه ام از اون خيلي شبيه هديه امشبم بود فقط تفاوتش تو مطلق نبودنش بود . ميدونستم اين يكي هر چقدر هم كه طولاني باشه ، مطلق نيست . چون اونوقت كساني رو داشتم كه تنها نباشم اما حالا …

شب تولدم مباركت باشه . اگر شمعي بود واسه فوت كردن مطمئن باش آرزوم فقط خوشبختيه توئه.

پ.ن.1: يه حسي بهم ميگه اين وسط ، كسي هست كه خيلي هم بي ربط به قضيه نيست و خانم ت ازش با خبر بوده و جواب منو از قبل ميدونسته ولي نمي گم كه رو جواب تأثير گذاشته …

پ.ن.2: من اگه جاي اون كسي كه ميانجي شد بودم براي برادرم كه 2 سال از من بزرگتره اين كار رو ميكردم البته اگر برادرم مجرد بود . خدا ميدونه ، شايدم ….

پ.ن.3: اون : بهتره اول صبر كني جواب سئوال اولتو بگيري بعد دوميشو بپرسي (با تحكم)

من(تو دلم) : مگه من رو با الواطاي كوچه و خيابون اشتباه گرفته كه اينجوري با اين لحن اينو بهم ميگه ؟ من كه خودم گفتم اصلا ً اين بايد پيش شرط باشه . چرا اينجوري ميكنه با من ؟

سكوت نسبتا ً طولاني ……..

اون : بله. هست!

من(بازم تو دلم):چرا همه جا سياه شد …….. و بازم سكوت ممتد تا قطع شدن تلفني كه تو 20 يا 25 متري من بود .

پ.ن.4: يه همكار تو راهرو وقتي من تكيه دادم به ديوار ميزنه پشتم و ميگه :”غصه نخور مهندس حل ميشه ايشالا” و منم تو دلم ميگم “حل شد. حل شدم . منم رو تصميمم هستم . پس بازم به حرف دلم اعتماد ميكنم و صبر ميكنم يا خودش بياد يا …

پ.ن.5:خانوم ت ! منم حس ششمم بعضي وقتا خوب كار ميكنه . چه بسا بهتر از شما .

پ.ن.6: شانس آوردم ! يه لحظه پيش همشون داشتم خراب ميكردم . بغض داشت خفم ميكرد

پ.ن.7: الان تنهام . بازم … و خيالم از اين بابت راحته

پ.ن.آخر : چه شب تولدي …. خدا نگهدارت باشه عزيزم