دقایقی از من – یک

دارم با سنبه میزنم به محتویاتش، حسابی به هم میریزمشون. حالا یه نگاهی بهشون میندازم. اممممم، آره! یه دست شده. یه دست سیاه و سوخته کامل. حالا برش میگردونم و آروم به ریختن محتویاتش نگاه می‌کنم. حالا اگر یه نسیم کوچیکی هم بیاد مسیر بین خالی شدنش و ترش‌بین رو دیدنی تر می‌کنه. آخرش هم دو سه تا ضربه آروم. این یکی دیدنی نیست چون معمولاً چیزی باهاش پائین نمیاد چون معمولاً حقه‌ش رو تمیز نگه می‌دارم. حالا یه نگاه به فیلترش میندازم. این یکی هم از وسواس بیش از اندازه‌ست چون قبل از اکسپایر شدن فیلتر، اون رو عوض کردم. حالا باید پرش کنم. خیلی دقت می‌کنم که کمتر یا بیشتر از حدش پر نشه. در ضمن دستچین هم میکنم و زیادی خرده و پودر توش نمی‌ریزم. یه خورده باید بکوبمش. حالا وقته آتیش اول. یه آتیش کوچیک روش و چندتا پک عمیق. دوباره می‌کوبمش. ایندفعه آتیش اصلی رو میزنم و پک دوستداشتنیم رو می‌گیرم ازش. حالا دیگه دارم پیپ آماده‌ شده‌م رو میکشم با لذت فراوون

نوشته شده در دسته‌بندی نشده. بیان دیدگاه »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.